زن که باشى
دست خودت نیست…!
گاهى حریصانه بو میکنى شاید عطر تلخ و مردانه اش لاى انگشتانت باقیمانده باشد
دست خودت نیست….!
گاهى دوست دارى ضعیف باشى پناه ببرى،،
گاهى رهایش میکنى و پشت سرش اب میریزى
و قناعت میکنى به رویاى حضورش به این امید که خوش بخت باشد
گاهى نفرین میکنى و ارزو میکنى که هیچ وقت نباشد
دست خودت نیست…!
زن که باشى تمام دیوانگىهاى عالم را بلدى……
گاهى حریصانه بو میکنى شاید عطر تلخ و مردانه اش لاى انگشتانت باقیمانده باشد
دست خودت نیست….!
گاهى دوست دارى ضعیف باشى پناه ببرى،،
گاهى رهایش میکنى و پشت سرش اب میریزى
و قناعت میکنى به رویاى حضورش به این امید که خوش بخت باشد
گاهى نفرین میکنى و ارزو میکنى که هیچ وقت نباشد
دست خودت نیست…!
زن که باشى تمام دیوانگىهاى عالم را بلدى……

+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 11:13 توسط زلی جون
|