وقتی یک دختر می تونه خوشحالت کنه


چه احتیاجی به دومیش هست???

" برو " !!!!!!

گاهی وقتا توی رابطه ها

نیازی نیست طرفت بهت بگه :

" برو " !!!!!!

همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره

همین که نپرسه چطور روزها را به شب میرسونی

همین که کار و زندگی رو بهانه میکنه

همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه

همین که حضور دیگران توی زندگیش پر رنگ تر از بودن تو باشه

هزار بار سنگین تر از کلمه ی برو برات معنا پیدا میکنه

پس برو .....................!!!!

قبل از اینکه ویرانتر از این که هستی بشی !!!!

دلـــــــــــــــ ........

نیــــــــامدنت را بــــــــــــاور دارد 

چشــــــــــمهــــــــــــایم امـــــــــــا !!!!!

خیـــــــــــره به راهنــــــــــــــــد هنــــــــــــــوز 

فـــراموشتــ می کنم


فـــراموشتــ می کنم با تمام خاطراتتــ

فـــراموشم کن با تمام عشقی که به تو دارم

فـــراموشتــ می کنم گرچه باران دیدگانم جاری استــ

فـــراموشتــ می کنم با تمام احساس بی نظیری که به تو دارم

فـــراموشتــ می کنم گرچه سختــ استــ

فـــراموشتــ می کنم گرچه تلخ استــ

فـــراموش می کنم گرمی دستانتــ

                            چشمان نافذتــ

                                  حرارتــ نگاهتــ را

                        آه.... 

فـــراموشتــ می کنم اگر اشکهایم کمکــ کنند

فـــراموشتــ می کنم اگر قلبم نامتــ را فریاد نزند

فـــراموشتــ می کنم اگر عطر تنتــ

دیگر فضای ذهنم را پر نکند 

فـــراموشتــ خواهم  کرد گرچه تنها هستم

فـــراموشتــ خواهم  کرد گرچه تنها پناهم بودی

فـــراموشتــ خواهم  کرد گرچه تا همیشه دوستتـــــ خواهم داشتــ

فـــراموشتــ خواهم  کرد با اینکه تا بحال هیچکس را به اندازه تو دوستــ نداشتم

فـــراموشتــ خواهم  کرد با اینکه مخاطبــ مهربان درد دلهایم بوده ای

با اینکه مخاطبــ مهربان درد دلهایم خواهی ماند

فـــراموشتــ خواهم  کرد با تمام آرامشی که به من ارزانی داشتی

فـــراموشتــ خواهم  کرد با تمام عشقی که به من هدیه کردی

فـــراموشتــ خواهم  کرد با تمام رویاهایم

فـــراموشتــ خواهم  کرد با تمام صحبتهای دلنشینتــ

فـــراموشتــ خواهم  کرد ... آری ... فـــراموشتــ خواهم کرد

 مجبورم فـــراموشتــ کنم

                             اما

             مگـــــــــــر مـــی شود فراموشتــــــ کــــــرد...!؟ 

                                                      فـــــراموشم نکـــــــــن....

این که چقدر از آن روزها گذشته ،

یا این که چقدر هر دومان عوض شده ایم

یا اینکه هر کدام مان کجای دنیا افتاده ایم،

اصلا مهم نیست!

باران که ببارد

هر وقتی که می خواهد باشد...

دلهایمان هوای هم را میکند

" جانــــــــم ؟! "


ذهنـــم فلـــــج میشود ... 

 وقتــــــی میخــوانمــت  و  تــــــو  نمیگویی

 " جانــــــــم ؟! " ..!!!

قول بده


قول بده حداقل او را مثل مـن دوست نداشته باشی....


سلامی کن ...!  

 به خداحافظیت قسم دلمــ برایت تنگ شده 

شکست...!!


برای بعضی دردها نه می توان گریـه کرد و نه می توان فریـاد زد...

برای بعضی دردها فقط می توان نگـاه کرد،

 لبخند زد و بی صدا

 شکست...!!

"آمــَـدْ.... کـــه بمــــآند"...


یعــــنیـْ  می رسـَد  روزیــــ ــ؟

   کـــه رویِ  همـین صَفْـحـه  بنوـیسمـ:

  "آمــَـدْ.... کـــه بمــــآند"...


اگه حوصلش رو نداری بهش بگو...

 اما هیچ وقت جوری رفتار نکن که احساس کنه اضافیه!

بفهـــــــــــم لعنتی !  


بفهـــــــــــم لعنتی !  

دارد نــــاز "تــــــــــــــــــو" را میکشد..

.زنی که از "غـــــــــــــــرور"

 خورشـــــید هم به گـرد پایش نمی رسد

افسوس خوردن

دیروز...
آسان اسیرت شده بوم قدرم را ندانستی
و اما امروز...
حتی نمی توانی فکر لحظه ای با من بودن را هم بکنی
شنیدی؟ حتی لحظه ای ...
آنقدر برایت دست نیافتنی شده ام که تنها میتوانی.. 
خاطرات مرده ی گذشته مان را مرور کنی و افسوس بخوری
برای گفتن آن جمله ات:
"شاید قسمت ما هم این است"
آری قسمت تو این است...
افسوس خوردن

"او"

بـاشـَد مـَن تـسـلـیـم . . .

امـّا چـه فـایـده . .

وقـتـی مـیدانـَم آخـر سـر ...

بـه جـای ایـنـکـه مـَن بـرایـَت

پـرچـم سـفـیـد تـکـان دهـم

"او" بـرایـت


لـبـاس ِ سـفـیـد مـی پـوشـد . . 

آدمای دلتنگ...

آدمای دلتنگ...

وقتایی که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن...

یهو سرشون رو برمیگردونن اونوری...

یکم ثابت میشن...

یواش یواش چشماشون پر اشک میشه..

اشتبــاه ِ قشنگـــی بــــود!

اشتبـــاه هــم اگـــر بــــــود...

اشتبــاه ِ قشنگـــی بــــود!

هـم صحبتـــی بـا تــــو... بــودن ِ بــا تـــو... 

گـــرچــه گمـــان مـــی‌كـــردی كــه منــ ... منــ نیستـــم...!!!

امـّـا مــن گمــان نمـــی‌كــردم كــه تــ ــو ...تـــ ــو نبــاشـــی

و مـــن تنــهــا بـــرای ِ خودتــــ مـــی‌خواستــمتـــــ ...!

"دل


"دل"... این کلمه ی بی نقطه ،... گاهی تنگ می شود ...


. تا حدّ ِ یک "نقطه"..


حتی ؛ کفش هم اگر تنگ باشد ؛ زخـم مـی کند ؛وای به حالِ دِل!


من این روزها صدای ثانیه.ثانیه فراموش شدنم را می شنوم..

نجنگ !


نجنگ !

 انكه می خواهد برود،

 امروز نرود،

 فردا حتماً خواهد رفت .



روزی بودنم آرزو می شود که من دیگرنیستم آن روز جای من خوب است و حال تو خراب

تاریک بــاد !


تاریک بــاد ! خـانـه ی مــــردی که . . .

 نــمی جنـگـــــد بـــرای زنـی که . . . . . .

 دوستـــش دارد

اگـــــه

اگـــــه بـهش زنـــگ میزنی ُ رد میکنه


اگـــــه بهش میگی دوسـ ـت دارم و اون فقــــط میخنده


اگـــــه شـــــبآ بدون شبــخیر گفتن تــــو خـ وآبش میـ ـبره


یعنی تــــآریخ انقضـ ـآی ِ تو توی دلــــش تموم شده!


این یـ ـ ه قـــــآنونه!


بــــآ قـ ـآنونِ آدمــــآ نجــــنگـ!


غــرورت لــــِه میشهــ


حسرت

حسی که در آن

یادت باشد ولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی تو نباشی

حسرت است.


نوشـتــ ــه هــ ـایمـ مخــــــ ـــاطــب نــ ـدارد  

مخــــ ـاطب نوشتــ ـه هـ ـــایــم

  بــ ه  ســـ ــادگی یـک لبخنـــ ـــــد  رهــــ ـــا کرد

اگه میرم نگو دوستــــــــــــــــت نداشتم...

اگه میرم نگو دوستــــــــــــــــت نداشتم...
نگو صبر نکرد...
نگو دروغ گفت...
نـــــــــــــــــه دروغ گفتم ...
نــــــــــــــــه دوستت نداشتم...
نــــــــــــــــــــــــــــــه صبر نداشتم...
اما دیگه خسته شدم از بی محلیات و بد رفتاریات...
حالا دیگه به نبودنت راضیـــــم...
و جارو واسه رقیبم بازتر میکنم...!!!!


چه عــمرها که توی این "نـــت" لعنتی تباه نشد!! فک کن حالا یه جمله هم نوشتیم و دو هزار تام لایــک خوردیــم ... با اونا که میخواستیم دوستمون داشته باشن و ندارن چیکار کنیــم؟؟ فک کن 100 نفرم توی این دنیای مجازی اددت کردن... ... با فراموش شدنت توی این روزگار نامــرد میخوای چیکار کنی؟؟ فک کن چندین ساعتم با هزار نفر چت کردی و از خنده غش کردی و این وسطا مجازی عاشقشم شدی،بوسشم کردی... تلــخیه بعد از خاموش کردن کامپیوترت و سکوت اتاقتو کجای دلت جامیدی..

ای کاش تمام اینها را می دانستی


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی

و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می

 دوختی

تا من بر سکوت نگاه تو

رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم

ای کاش می دانستی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی

 شکستی

گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی

که این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای

و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد

ای کاش می دانستی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می

 کردی

همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای


و سال ها برایش گریسته ای

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی

غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

دوستم می داشتی

همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد

کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم

و مرا از این عذاب رها می کردی

ای کاش تمام اینها را می دانستی...

پیـــرمــرد ِ حـلّاج

دلـــــم ، 

پیـــرمــرد ِ حـلّاج را مـی خـــواهــد !

تــا پـنـبـه هــای ِ گــره خــورده ی دلـتـنـگی ام را

آنقـــدر بــــزنــد تــا ، بـــاز شـــود !

سـفـیـد ِ سـفـیــد . . 

شـــــاید !!!

کـــو ر بــاش بانـــو...
نـگاه کـه مـی کنـی، مـی گوینــد: نـخ داد!
عـبوس بــاش بانــــو...
لبــخند کـه مـیزنـی، مـی گـوینــد: پـا داد!
لال بــاش بانــــو...
حـرف کـه مـی زنـی، مـی گوینــد: جـلوه فـروخـت!
شـاید دسـت از سـرمان بردارنـد...
شـــــاید !!!