شب سردی است ، و من افسرده / راه دوری است ، و پایی خسته / تیرگی هست و چراغی مرده

میکنم تنها از جاده عبور/دور ماندند ز من آدم ها / سایه ای از سر دیوار گذشت / غمی افزود مرا بر غمها

فکر تاریکی و این ویرانی / بی خبر آمد تا با دل من  / قصه ها ساز کند پنهانی ...

نیست رنگی که بگوید با من /  اندکی صبر ، سحر نزدیک است /

هردم این بانگ برآرم از دل / وای این شــب چقدر نزدیک است!

خنده ای کو که به دل انگیزم؟ / قطره ای کو که به دریا ریزم؟ / صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است / دیگران را هم غم هست به دل / غم من ، لیک ، غمی غمناک است...

n2hx4wi418umuzhoixdi.jpg