خنـده دار است ؛

نامش دیوانگـی است ؛

وقتـی ، با سـَرانگشتـم

روی همه ی بخـارها

نامت را نقاشـی می كنم

خیـره اش می شوم

و انتظار دارم

تو میـان دلتنگـی هایـم

ظاهـر شوی ...