آغوش دیگری
خودش را در آغوش دیگری پرت می کند ..
در تخت دیگری غلت می زند ...
اما ، خدا و خودش می داند که .....
که دارد حواسش را پرت می کند ..
که دارد میان درد عشق غلت می زند ...
دلش را جا گذاشته ... می داند کجا ، اما نمیشــــــود برود سراغ دلش ...
راضی است به غلت زدن و پرت شدن ..!

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 11:2 توسط زلی جون
|